حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2456

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

داده‌اند . اگر در ابتداء جلوگيرى نشود و كمّاژن جزء دولت پارت گردد ، نتيجه آن براى روميها در مشرق مضرّ خواهد بود . كمّاژن در مغرب فرات واقع بود و پايتخت آن را ساموساتا « 1 » ميناميدند . او گفت ، اين شهر بر نقطه‌اى مشرف است ، كه به سهولت ميتوان در آنجا از فرات گذشت و اگر پارتىها اين نقطه را متصرّف باشند ، در هر وقت مىتوانند به سهولت از آنجا به كاپادوكيّه و كيليكيّه و سوريّه بگذرند و در موقع لزوم به خوبى عقب بنشينند . اين اطّلاعات به نظر وسپاسيان مهم آمد و چون او اعتمادى زياد به پتوس داشت ، اختيارات كامل به او داد ، كه بهر نحو صلاح ميداند اقدام كند . پس از آن پتوس با قشونى داخل كمّاژن شد و چون در اينجا ، از آن جهت ، كه اهالى تقصيرى نداشتند يا حاضر جنگ نبودند ، مقاومتى نديد ، ساموساتا را به آسانى گرفت . پادشاه نميخواست اقدامى برضدّ روميها بكند ، ولى دو پسر او اپىفان و كال‌لىنيكوس نخواستند اين خفّت و توهين را تحمّل كنند و در رأس قشونى ، كه جمع كرده بودند ، باستقبال پتوس رفتند . پس از آن جنگى درگرفت ، كه يك روز به طول انجاميد و براى طرفين بى نتيجه ماند ، ولى آن‌تيوخوس ، كه نميخواست با روميها ستيزه كند ، وقتى كه ديد پسرانش به حرف او گوش نميدهند ، از صفحه خود با زن و دخترانش خارج شده ، به كيليكيّه ، كه جزء دولت روم بود ، رفت و در شهر تارسوس « 2 » اقامت گزيد . اين بيرون رفتن پادشاه از كمّاژن اهالى را مأيوس كرد و در نتيجه سپاهيان پسران آن‌تيوخوس از دور او بپراكندند . در اين احوال آنها چاره را در فرار ديدند و گريخته با ده‌نفر سوار خودشان را بايران رسانيدند . بلاش آنها را خوب پذيرفت و ميهمان‌نوازى نسبت به آنها نمود ، ولى كمكى به آنها نكرد ، جز اينكه نامه‌اى به وسپاسيان نوشت و ، چنان كه تصوّر ميرود ، به او اطّلاع داد ، كه حرفهاى پتوس صحيح نبوده و شاهزادگان تقصيرى ندارند . بر اثر اين نامه وسپاسيان فهميد ، كه واقعا پادشاه كمّاژن و پسرانش

--> ( 1 ) - Samosata . ( 2 ) - Tarsus .